میگه دارم باتو پُر میشم... میگه هر یاسام داره قشنگ تر از قبلیا میشه...

خرید بک لینک
هرقدر که فکر میکنم نمیشه!!! نمیشه اسمش رویا نباشه... نمیشه خیال نباشه... ولی شد و تونستیم رویاهارو از نزدیک لمس کنیم...وقتی شبهات یاسام شه ، تو غرق میشی و دست و پا میزنی توو یه رویایِ شیرینی که هر لحظه عمیقتر میشه...وقتی شبها یاسام شه و تو رد شی از هر چی دنیایِ ماشینی و آدمهایِ پر نقاب،بری توو دنیایِ خیال و آسمونو بغل کنی،ماه برات بزرگ میشه،رنگی میشه...شهر واست شعر میشه ،شعر واست زندگی میشه ،زندگی واست مرگ میشه،مرگ واست قشنگ میشه...وقتی راهها دستت باشه ، میری یه جایی که نمیدونی کجاست...فقط میری...و وقتی رسیدی میبینی وااااای...این همونجااااییه که الان باید باشی...وقتی نرده هایِ بلندِ شهر با تو از حصارها،مرزها،مانع ها حرف بزنن ، تو میفهمی که باید بری،بگذری،موانعُ رد کنی...آره،چون پشتِ او حصارها یه چیزی مخفی شده... یه چیزی قایم شده...یه چیزی که باااااید ازش رد شی و پیداش کنی... مهم نیست دستات زخمی شه، مهم نیست هواااا سرررررررد باشه...مهم نیست ساعت چنده... مهم اینه که یه یاسامِ کوچیک قراره دنیا بیاد... اعتماد کنیم و رد شیم... رد شدیم و تو طوری مرا در آغوش کشیدی که عقربه ها جرئت نکردند از ما عبور کنند... تو طوری مرا بوسیدی که دکمه هایِ همیشه روشنِ ستاره خاموش شدند...بی ترس از فرداها در آغوشِ هم زندگی کردن...پروااااااااااز ... پروااااااااااز ...برایِ یاسامِ چهار....ساعت ٠٣:٣٠ بامدادبامدادِ بیستُ یکمین روز از آخِرین ماه از سالِ نود و پنج،در پستویی وسیع از ولنجکی ترین نقطه شهر...❤️ دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:08

صفحه بندی