نفس بکش لعنــتــی

خرید بک لینک
تهرونِ شلوغِ پرهیاهو...آدمهایِ دمِ عید...دستفروشهایِ پر درد...خریدایِ خیابونی...سفرهایِ دستِ جمعی...ترافیک هایِ بی اعصاب...خاطره یک پیراهنِ پیر است در دشتی دووور افتاده رویِ تنِ پرکاهِ مترسکی..باد او را میرقصاندو یااااد پوستکِ کوچکیست که تکان میخورد.. ♡  نو...جیبهایِ پر و خالی...شرمندگیهایِ پر فقر...سفره هایِ خالی از تصویرِ پدر...چراغهایِ خاموش از نبودِ مادر...تنهایی هایِ پرگِلـه...خونه هایِ خاکستری...شمعدونیهایِ بدونِ شمع...سبزه هایِ بدونِ گره...ماهی هایِ تلو تلو...آینه هایِ پُر لَــک...سکه هایِ پلاستیکی...تهرانِ خالیِ عید...ساعتا میگن تیــکــ تــاکــ...
ساعتا میگن رفتُ گذشت امسال... تموم شدن... 
تهران، نفس بکش...آدم، نفس بکش...مادرم، نفس بکش...پدرم، نفس بکش...منِ یاس، نفس بکش...
 هوااایِ امروزُ حبس کن...حبس شو...پروانگی کن...رها باش......بسـاز..،  با سـاز..، برقص... تازه باش و سبز شو...
♡ 
آخرین روز از آخرین ماه از سالِ نود و پنج
دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1396 ساعت: 21:41

صفحه بندی