جانِ من درست است!! تو رازِ دیوانگی چشمهایم را خوب میدانی!! اما نمیدانی که دستهای هـرز برای من زیادیست...نمیدانی که دستهای هرز برایِ من ِ یاس نیست... اگر میگویم هرز نه به معنای هــرزِ کلیشه...! بلکه به معنایِ گذشتن از یک باریکه کوران است... میدانی؟من همان یاس میمانم..همان یاس ِبکر...بدنم،اصول و آئینی دارد که شاید ندانیَش...تو میدانی و میتوانی مرا از نَهانـترین تا پنهانـترین مسیر تا بند بند وجودم را قفل کنی ؛اما نمیتوانی قفل بکر بودنِ مرا باز کنی...من نمیتوانم با تو عشقبازی کنم اما میتوانم به جنگلی دور کوچ کنم..برگهای سبز را نوازش کنم، روی شاخه ها قلت بخورم و تن زخمی و پرخون از چنگهای تند شاخه های وحشی ام را در مردابی پر از گلهای سفید و قرمز بشورم..هم آغوش تنه های تنومند درختان شوم..بوسه بر بید مجنون زنم و لیلی وار دیوانگی کنم..تکیه بر چنار زنم و لخت و آسوده کنار صنوبر شب را صبح کنم تا طلوع رنگ ببازد..ترجیح الانم را میبینی؟!! من میدانستم،این رابطه از آن رابطه هاییست که عجیب است و مدام پر میکند ذهن را از سوال... یاس کودک میماند..یاس وقتی یاس است که بِکــر چون گلبرگهـای گلِ سفیدِ یاس ، و عطرهای معطوف یک خوشه ،همچون بویِ شکوفه های بهاری تازه باشد..مردِ من،یک شب در ماورای ِسیاهی ها،چون اختری به سویم روانه شدی..بالهایم در تاریکی باز شد،ناگهان محو شد..میدانی؟در اتاقی سرد اما چون دِلـکـشِ تابستانی گرم،سراپا شادمانی کردن چیست؟؟ من میتوانم نگاهت کنم.. میدانی پُر کردنِ دامانِ تو از لاله هایِ وحشی ِکوهستان با نگاهِ اسیرِ آهویِ کوچک ،چیست؟؟ کوفتم حلقه به در ، در کنج سینه تو، قلبِ تو ،لرزید..در باز شد و آغوش من در میان بازوان ِ قدرتِ تو، لــرزیــد.. نگاهِ کودکانه پر شرم..نگاهِ کودکانه با لحن ملتمسانه از نه..و مرد من، تو تنها کسی که نوشید شراب لبان مرا.. سیرابِ منی؟لحظه ای هست که سیرابم شوی؟؟ نگاهم کن..نگاهم حرف میزند...رشته های نازک ِ انگشتانم حرف میزند..میشنوی؟؟درست همان لحظه که پلکهایت خسته میشوند و در چشمانت واژه نیاز،نیااازِ پُـر شدن میخندند ،میخوانمت به عالمی رویـایـی .. ، بر موجهای رقصان آبی.. مرا بشنو... هست ..میدانم..هست آنکس که چون آبشاری از لذت بر زمین میریزاند و چون کبوتری کوچک به من پند میدهد که یاس بمان، بِکـر بمان، و چون فروغ به من بگوید پرنده مُردنـی است، پرواااز را به خاطر بسپار... بامداد قبل از طلوعِ نهمین روز از اولین ماه از سالِ یکهزارو سیصدو نود و شش-بعد از خیمه--- #یاس_نویس #بنده_نویس
دختر آلبالوها...
ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: دوشنبه 14 فروردين 1396 ساعت: 4:08