این شبها و تو...

خرید بک لینک
این روزها و شبهایِ پر دغدغه،این ثانیه هایِ پر از نگرانی،نگاه هایِ عمیق و دردهایِ پنهان،فریادهایِ خاموش و ضجه هایِ خفه،چنگ هایِ بی صدا و صداهایِ پرسوز،نگاه هایِ فراری از اشک و اشک هایِ جاری از شب،اضطرابِ لحظه ای و کابوس هایِ این ایام،دعاهایِ پر خواهش و خواهش هایی دردناک،همه یِ اینها نه قرص دارد،نه دااااارو ...یه راستیُ بگم؟!؟!...همه اینا مثلِ به جادو تموم میشه!!فقط یه آغوشی که آرامشُ تزریق کنه کافیه... یه نفسی که نفسِ پر آهِ تو ترمیم کنه کافیه... یه دستی که نوازشت کنه کافیه... یه شونه که بشه سر بذاری روش و چشماتُ ببندی کافیه... یه نزدیکی ای که به هارمونیِ گونه هات نزدیک باشه کافیه...میتونم بفهمم که برایِ لمسِ زمین،گاهی افتادن نتیجه درختی شدنِ...آره جانکم...میونِ طوفان هایِ زمستونی و این هوایِ بارونی،برام بهارترینی... آره جانکم... منبرِ بلندِ داد بهانه اس...فصل فصلِ قصه هاس...-بامداد بیست و چهارمین روز از آخرین ماه از سالِ نود و پنج، از ساعتِ صفر تا 3:31 در بلندی هایِ شهرانی ،زیر سقفِ پر چکه آسمون دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 10:46

صفحه بندی