من خوشبختم... خیلی... خدا چه نشونه هایی نشووونم میده...صداااایِ اذان میومد و من تنها توو تاکسی نشسته بودم تا مسافرا پر شن و برم بیمارستان..از مسجد صدااایِ اذان میومد...دستمو گداشتم روو قلبمو گفتم خداااا تو اینجایی...حست میکنم..میشنوی منو؟؟؟ ارت انرژی میخوام...یه انرژی ورا و فرایِ همه یِ این انرژیایی که بهم دادی...یه انرژی به من و مادر...یه انرژی که سرطانو نابوووود کنه...یه انرژی ای که مامانم بمووووونه و عشق بده به آدمات...اشک از روو گونه خام سرازیر شده بود و مسافرا سوار شده بودنو من توو زمان گم شده بودم...منتظر رانمده بودیم..زنی جلو نشسته بود ، پرنور..چشمامی مهربان..از کیفِ کوچکش بهم شکلات داد..به من و مسافرا...راننده اومدو صدایِ ضبط ِ آهنگ که موسیقی شادی بود...خدا نشانه داده...شیرینی در کنار شادی ... من مطمئن میشم هر لحظه.. همه فرشته ها که بال ندارن... دختر آلبالوها...
ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 9:13