برایِ او که نمیداند....

خرید بک لینک
سکوت میخوروشد..رها میشود در وادی ای مبهم..سکوتی سرشار از ناگفته هایی که روح را هم حیران میکند..نگاه ها میرقصند ..در تلاطمی بی پایان..عصیان میکنند هرچه را که هست و شاید هم نیست..چه شاید شیرینی..شایدی که مرزها را میسازد..مرزهایی که گاه اجازه داری از آنها بگذری و ببینی که در نگاهش فرشته های کوچک میرقصند..رقصی به بلندایه سکوت..سکوتی که در پی اَش نابودیست..نابودی ای با طعمِ شیرینی هایِ شکلاتی..و تو محکومی..نمیتوانی فریاد کنی..نمیتوانی با نگاهش برقصی..نمیتوانی در عمق آن فرشته های کوچک غرق شوی و نمیتوانی و نمیتوااانی..و در میان این نتوانستنها چه زیبایی ها خفته و تو نمیدانی..میدانم که میداند .. اما نمیداند که من نمیدانم.. میدانم چرا موهایم در پسِ نگاهت میرقصند..میدانم چرا چشمهایم در مقابل چشمهایت نابیناست..میدانم چرا صدایم در مقابل حرفهایت میلرزد..و میدانم و تو هنوز نمیدانی که من نمیدانم.. ∞ دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت: 1:01

صفحه بندی